تبلیغات
کلبه ی بارانی دلتنگی هایم

کلبه ی بارانی دلتنگی هایم
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتان درباره ی وبلاگ چه بود؟






بازم دلم گرفته
برام دعا کنید
حال و هوام بارونیه





[ دوشنبه 29 دی 1393 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ behnam snow ]

69966999999996699999999699666666699666669999966666996666666996
69966999999999999999996669966666996666996666699666996666666996
69966699999999999999966666996669966669966666669966996666666996
69966666999999999999666666669996666669966666669966996666666996
69966666669999999966666666669996666666996666699666699666669966
69966666666699996666666666669996666666669999966666669999999666


همه ی شماره های بالا را با موس انتخاب کنید

بعدش ctrl+f را بزنید

بعدش 9 را بفشارید

و در اخر ctrl+enter را بزنید




[ یکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ behnam snow ]

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاک
اینک محل سكونت؟
زمین خاک
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت؟
نه آنچنان سبک كه پرم در هوای دوست
نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاک
جنست ؟
نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟
خدا
نام وكیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین
!!!!
حُكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
ز چه؟
كه شوم اسیر خاک
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی
...
ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یک گناه!!؟
دلتنگ گشته ای؟
زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی ؟
تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش چنان كه اجابت كند دعا




[ شنبه 3 اسفند 1392 ] [ 09:30 ق.ظ ] [ behnam snow ]

اگر خدا کفیل رزق است ..............غصه چرا؟

اگر رزق تقسیم شده است.............حرص چرا؟

اگر دنیا فریبنده است............اعتماد به آن چرا؟

اگر بهشت حق است............تظاهر به ایمان چرا؟

اگر جهنم حق است..............این همه ناحق چرا؟

اگر حساب حق است............جمع مال حرام چرا؟

اگر قبر حق است..........ساختمان های مجلل چرا؟

اگر قیامت حق است.............خیانت به مردم چرا؟

اگر دشمن انسان شیطان است......پیروی از او چرا؟
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ببخش همه مومنو



[ شنبه 3 اسفند 1392 ] [ 09:28 ق.ظ ] [ behnam snow ]
من یه پسرم!

 

اگه برات غیرتی نشم

اگه روت حساس نباشم

اگه ته ریش نداشته باشم

اگه باهات مهربون نباشم

اگه بهت اخمای کوچولو نکنم

اگه وقتی شالت رفت عقب نگم اونو بکش جلو

اگه دستتو محکم نگیرم

اگه نگم هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت

اگه سر به سرت نذارم

اگه قربون صدقت نرم

اگه نگرانت نشم

اگه بهت نگم عروسک من

اگه نگم من مهمم که میگم خوبی

اگه ...

اون موقع که تو دیگه دیوونم و عاشقم نمیشی!

تو عاشق اینی که من یه مرد کامل باشم!مرد تو!

اممما!!!ا

تو یه دختری!

 

اگه خودتو لوس نکنی

اگه باهام قهر نکنی و ناز نکنی

اگه وقتی چشام میچرخه از حسودی دیونه نشی

اگه از نظر دادنام خوشحال نشی

... اگه به خاطر من به خودت نرسی

اگه سر به سرم نذاری

اگه برام گریه نکنی

اگه لب و لوچه آویزون نکنی تا بغلت کنم

اگه بهم نگی آقامون

اگه برام مظلوم بازی درنیاری

اگه از سرو کولم نری بالا

اگه برام عشوه نیای

اگه گوشمو نپیچونی و نگی تو فقط مال منی

اگه ناغافل دستامو نگیری

اگه وقتی کار بدی کردی با ترس بهم نگی

اگه لج بازی نکنی


اگه...

اونوقت منم دیوونه و عاشق تو نمیشم تا اونکارارو برات بکنم!

من تورو خانوم میخوام!

خانوم من!

من و تو همون آدم و حواییم!بیا جاهامونو عوض نکنیم!

من صلابت نگه میدارم تو لطافت

تو نجابتتو نگه دار منم نگاهمو

بیا سعی کنیم بهترین هم باشیم!

من بهترین پسر واسه تو!

تو بهترین دختر واسه من!




برچسب ها: پسر، دختر، جملات عاشقانه، عشق،
[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ behnam snow ]
اینم یه شعر دیگه از تقلب کردن که تحریف شده ی شعر "از چی بگم یاس"ــه
آقا منتظر چی هستی برو ادامه مطلب

ادامه مطلب

برچسب ها: شعر، شعر طنز، شعر تقلب، شعر یاس،
[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ behnam snow ]
یه شعر طنز واسه دوستان دانشجو پیدا کردم 20!!!!
طرف هرکی بوده دمش گرم ..
شعرش خیلی باحاله
برید ادامه مطلب

ادامه مطلب

برچسب ها: صدای پای استاد، شعر طنز، شعر دانشجویی، شعر، شعر خنده دار،
[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ behnam snow ]
مادر مثل مداد می مونه. هر لحظه تراشیده شدن و تموم شدنش رو می بینی
اما پدر مثل خودکاره. شکل ظاهریش تغییر نمی کنه فقط یکدفعه می بینی
دیگه نمی نویسه
....



برچسب ها: جمله، حکمت، پدر، مادر،
[ یکشنبه 15 دی 1392 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ behnam snow ]



[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ behnam snow ]
من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که...
معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف علی و گفت:
«ببین علی جان! موضوع انشاء این بود که «در آینده می خواهید چه کاره بشین.»
باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی.
مثلاً، پدر خودت چه کاره است؟

... آقا اجازه ... شهید...



برچسب ها: شهید، داستان کوتاه، داستان با معنا،
[ شنبه 7 دی 1392 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ behnam snow ]

آتشی نمیسوزاند " ابراهیم" را

و دریایی غرق نمیکند " موسی " را

کودکی ، مادرش او را به دست موج های رود "نیل" می سپارد تا برسد به خانه ی فرعون تشنه به خونش.

دیگری را برادرانش به چاه می اندازند ،  سر از خانه عزیز مصر در می آورد ، مکر زلیخا زندانیش میکند ، اما عاقبت بر تخت پادشاهی می نشیند.

از این قصص قرآنی هنوز هم نیاموختی؟؟؟؟!!!

کا اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد نمی توانند.

او که یگانه تکیه گاه من و توست!!!

پس

به " تدبیرش " اعتماد کن

به " حکمتش " دل بسپار

به او " توکل " کن...




برچسب ها: خدا، توکل، عبارت دینی،
[ پنجشنبه 28 آذر 1392 ] [ 07:59 ق.ظ ] [ behnam snow ]
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم…
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !



برچسب ها: خنده، جوک، داستان خنده دار، تفریح، جالب،
[ یکشنبه 17 آذر 1392 ] [ 11:31 ق.ظ ] [ behnam snow ]
شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست…؟

چه بگویم با تو؟ دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست

چه بگویم با تو؟

که سحرگه دل من

باز از دست تو ای رفته ز دست

سخت در سینه به تنگ آمده بود



برچسب ها: شیشه پنجره، شعر عاشقانه، دلتنگی، عشق،
[ سه شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ behnam snow ]
امروز یه مطلب متفاوت گذاشتم تو وب
کسایی که به خطشون اهمیت میدن به دردشون میخوره
مخصوصا به خط انگلیسی




امیدوارم مفید بوده باشه



برچسب ها: آموزش خط، انگلیسی،
[ جمعه 18 مرداد 1392 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ behnam snow ]
باید بفهمی وقتی دلت می گیره ... تنهایی :|

باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !! باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !! باید بفهمی وقتی ناراحتی ... دلتنگی ... یا بی حوصله ای ... هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !! دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند !! همه خودشون اینقدر دردسر دارن که حوصله ی تو رو ندارن !! همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن ! که به حرفات گوش بدن یا وقتایی که تنهایی کنارت باشن !!

ولی تو نباید اینجوری باشی !!

تو باید رفیق غم و کم همه باشی !! تو باید سنگ صبور باشی !! تو باید سنگ باشی !! دردای تو پیش دردای اونا هیچی نیست !! تو اصلا سختی نکشیدی ...! تو اصلا تنها نموندی ...! تو هیچ وقت غصه دار و گریه دار نیستی !

نباید باشی !!



برچسب ها: دلتنگی، غم، تنهایی، عبارت عاشقانه،
[ شنبه 15 تیر 1392 ] [ 07:32 ق.ظ ] [ behnam snow ]
داستان خوبیه؛ازش درس بگیریم و سعی کنیم تکرارش نکنیم

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم

که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.

اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.

گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا، این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!

داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی.
حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم.

اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد.

سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد.

مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟
گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود.

یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم.

دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی …..؟

تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه
یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر
و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره




برچسب ها: داستان کوتاه، مادر، داستان مادر،
[ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ behnam snow ]
خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می‌آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند…

ادامه مطلب

برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان با معنا، داستان خوب،
[ چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 ] [ 12:46 ق.ظ ] [ behnam snow ]

چیز هایی که نشدیم!!

 

آنشرلی هم نشدیم یکی بیاد ازمون بپرسه ……… آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟

 

بچه مردم هم نشدیم ، ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن

 

لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده

ادامه در ادامه مطلب..


ادامه مطلب

برچسب ها: جوک، خنده، لبخند، جملات خنده دار، طنز،
[ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ behnam snow ]
هر وقت سیلی خوردی؛بگو : یازهرا
هر وقت دستت رابستند؛بگو : یاعلی  
هر وقت بی یاورشدی؛بگو : یا حسن

هر وقت آب خوردی؛بگو : یا حـسین     
هر وقت شرمنده شدی؛بگو: یاعباس
ولی اگر:
تشنه شدی،آب نـخوردی،بی یاورشدی
دستت رابستند ، سیلی خوردی ، شرمنده شدی
بگو:
" امان از دل زینب "




[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 07:18 ق.ظ ] [ behnam snow ]
این جملات رو خودم خیلی دوست دارم

آرامتــر تكــانـش دهیــد...


مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن شــود...


چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد...


اِحســـاسَـــم استــــ !


تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود


خـــــودمــ دیـــدمــ ،


كِســـی لِهــــش كــــــرد و رَفــتـــــ..!

 

 



ادامه مطلب

برچسب ها: جملات گلچین، جملات با معنا، پرمعنا، فلسفی، حکمت،
[ پنجشنبه 22 فروردین 1392 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ behnam snow ]

دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت دقیقه !!!




[ پنجشنبه 22 فروردین 1392 ] [ 07:03 ق.ظ ] [ behnam snow ]
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
میخورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو



[ چهارشنبه 9 اسفند 1391 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ behnam snow ]
پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی
مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ، آب دهانش را قورت داد خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت...



ادامه مطلب

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 07:39 ب.ظ ] [ behnam snow ]

آثار نماز شب در دنیا

نماز شب که یکی از عبادات خالص اولیای خدا و از برنامه های سازنده اسلامی به شمار می رود انسان را به وادی معنویات نزدیکتر می کند. نماز شب درس خودسازی و خلوت کردن با خالق خود را که از نیازهای طبیعی انسان است به انسان می آموزد ،نماز شب تاثیر بسزایی در سه عالم دارد هم در دنیا و هم در برزخ و هم در قیامت.

 



ادامه مطلب

برچسب ها: نماز شب، نکات مذهبی، نماز، آثار نماز شب،
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ behnam snow ]
درس خوندن دختر ها و پسرها

دخترها:

بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند.

بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد !

 

و اما پسر ها:

 

یا درس نمی خونند یا وقتی می خوان بخونن باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه… یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندن، بلند میشن میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون.

همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی...





[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 06:59 ب.ظ ] [ behnam snow ]

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
(سهراب سپهری)




[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ behnam snow ]

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

 می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

 که مرا

زندگانی بخشد




بقیه ی شعر

[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 07:36 ق.ظ ] [ behnam snow ]

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...

 

 




[ یکشنبه 21 آبان 1391 ] [ 08:49 ق.ظ ] [ behnam snow ]

به بابام میگم اگه من یه روز سکته مغزی کردم، اعضا ی بدنم و اهدا کنین
برگشته میگه برو بابا تو مغزت کجا بود که بخواد سکته هم بکنه!!!!
به فکر یه راه دیگه باش!!!!

.

.

.

من از دور خیلی شبیه براد پیتم !

.البته خیلی دور . . .
تو مایه های ۴-۵ کیلومتر


ادامه جملات

[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 07:31 ق.ظ ] [ behnam snow ]

در عشق حقیقی ، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد

..

از چوپانی پرسیدند:دنیا را توصیف کن
گفت:وقتی پشم گوسفندان را چییدمّ،تنها چیزی که دیدم.
یک گله گــــرگـــــ بود

.

گورستان ها پر از افرادیست
که می پنداشتند، چرخ دنیا
بدون آن ها، هرگز نمی چرخد !!


ادامه جملات

[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 07:17 ق.ظ ] [ behnam snow ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


همیشه به خاطر داشته باش:
کسی در جایی به خاطر وجود تو خوشبخت است . . .

لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب